خاطراتی به رنگ و بوی معلمی در هرات(1)
اواخر آذر 1353 يعني چهل روز بعد از پايان خدمت سربازي در سمت آموزگاري به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و يك راست به عنوان اولين معلم مرد بومي هرات مامور تدريس در دبستان جيحون شدم .
دبستان جيحون پشت نانوايي مرحوم ابرازي بود - يك مدرسه خشتي استيجاري با يك حياط و چند اطاق دور تا دور .
اولين تجربه تدريس من در كلاس اول سپري شد.اولي هايي كه طبق معمول گويي در ميز ها يشان فرورفته بودند و از پشت نيمكت ها ي چوبي سرك مي كشيدند. همان روز اول با مسئله جالبي برخورد كردم . دو برادر يكي قد بلند تر از ديگري در كنار هم جا خوش كرده بودند.قد بلند تر دانش آموز دوساله بود و تقريبا وصي و وكيل برادر كوچكترش بود و موقع ضروري به جاي برادرش اجازه بيرون رفتن مي گرفت و برادر كوچكتر به جاي او بيرون ميرفت. در يكي از اين موارد اجازه گرفتن برادر بزرگتر از جايش بلند شد و با بالا بردن دست پرسيد:آقا آموزگار اجازه هست؟وي با شنيدن پاسخ بلي از جانب من به دانش آموزي از آن گوشه كلاس اشاره كرد و ادعا نمود كه آن دانش آموز به برادرش فحش مي دهد . براي من تعجب برانگيز بود چون كه كلاس در سكوت كامل بود و قاعدتا مي بايستي صداي دشنام دادن شنيده مي شد. وقتي از او پرسيدم كه دانش آموز مورد نظر كه ساكت است و فحشي نمي دهد برادر كوچكتر سر در گوش برادر بزرگتر فرو برد و چيزي پچ پچ كرد و برادر بزرگتر دو باره اجازه گرفت و ادامه داد كه برادرم مي گويد آن دانش آموز دارد در دلش به من فحش مي دهد.يكي دو روز بعد هم يكي از دانش آموزان هنگام تدريس و بخش كردن كلمات به اطلاع من رساند كه بخش كردن آب و موش كه كاري ندارد و ادامه داد كه: اگر مردي لاكپشت را بخش كن .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت 2:26 توسط سعید دهقان مروست
|