X
تبلیغات
هرات شهر من و سرزمین من ایران

یکشنبه ششم بهمن 1392

شهباز هم رفت

خدا بیامرزدش معلم خوب و مهربانی بود .معلمی را دوست داشت و هم چنین بچه هارا .هنر و سبک خاص خودش را داشت .به مصداق این شعر که:چون که با کودک سر و کارت فتاد         پس زبان کودکی باید گشاد

به راستی که با زبان کودکی با کودگان گرم می گرفت و پنجره های سواد و دانش را به رویشان می گشود .امروز صبح 6 بهمن 92 که خبر پروازش را شنیدم تاسف فراوان خوردم .

سابقه دوستی من با شهباز به دوران کودکی می رسید که به خاطر شغل نظامی مرحوم پدرش بین مروست و هرات و دهشتران دوره ابتدایی را گذراند و در این رهگذر هم کلاسی با وی در هرات به خاطرم باقی مانده است.بعد ها او به دانشسرای مقدماتی رفت و شغل معلمی را برگزید.در دوره دانشسرا که درس می خواند یکی دو تا ازعکس هایش را دیده بودم که یکی از آن ها عکسی بود که در یک صحنه تئاتر گویا نقش نادر شاه را بازی کرده بود و در عکس دیگر یک صحنه کشتی و پهلوانی و این جور چیز هابود. آدمی صدیق ،بی ریا و خود ساخته بود و بدون شک از نیروهای بسیار موثر در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان هرات به شمار می آید.شهباز به یاد ماندنی است .چون برای بسیاری از نونهالان عشق و شور زندگی را با صفا و صمیمیت خاص خودش  بخش و صدا کشی کرده بود .یادش گرامی باد و خداوند به بازماندگانش صبر عطا کند.

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 9:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392

شجره نامه طایفه حاجی محمد اسماعیل

تهیه این شجره نامه کار آقای عبد...(سهیل)رضوی فرزند مرحوم سید عباس رضوی ایشان زمانی مدیر دبستان مروست بودند و از افراد خوشنام مروست به شمار می آیند)می باشد.

برای مطالعه این شجره نامه به لینک زیر مراجعه کنید.

لینک دانلود

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 23:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم مرداد 1392

به یاد مرحوم استاد حسین لاری پور

کوچید مرد کوچه غوغایی هنر

تا مرزر جاودانگی کوچه ای دگر

نقاش چیره دست غزلخوان نقش ها

با دست گرم گرمی احساس پرثمر

مردی که خواب زنبق و شب بوی زنده را

تفسیر تازه داشت به لحن خوش هنر

گویی که داشت ریشه قلم موی خاطرش

در بوم عشق مایه به رنگ گل سحر

گاهی که می گرفت دلش ، شعر می سرود

می زد سری به خانه خورشید خون جگر

احساسش از تبلور پرواز بود و آرزو

در پیچ پیچ نقش پرنده ، گشوده پر

همزاد شعر بود و هم آواز نقش ها

با ارتعاش رشحه احساس بارور

در پهندشت نقش و غزل های تازه اش

پر می کشید چلچله سمت بهار و بر

صد ها دریغ  رفت و گذر کرد و بر نگشت

جایش چه سرد و خالی و خاموش و بی گذر

یادش ولی همیشه فروزان و سربلند

بر شاخسار باغ هنر باد سبز تر

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 1:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم آبان 1391

افتخار آفرینان

چند روز پیش اوقات فراغتم را به دست" وبگردی" سپردم و کوچه و پس کوچه بعضی از سایت ها را زیر پا گذاشتم تا چیزی دستگیرم شود که بر حسب اتفاق نام "یاسر سلیم آبادی" از شهرستان خاتم نظرم را به خود جلب کرد.باریک تر که شدم و به جستجوی بیشتر پرداختم در یافتم که وی دانش آموخته ای فرهیخته از هرات می باشد که با پشتکار و اعتماد به نفس و خود باوری ستایش برانگیزی رو به نردبان ترقی آورده و پله ها را یک به یک در حال در نوردیدن است.نام و آثار ایشان به سایت های معتبر بین المللی نیز کشیده شده است که نمونه ای از آن را در سایت معروف www.elsevier.com می توان مشاهده کرد. حق داشتم که به عنوان یک ایرانی زاده این خطه دستخوش احساسات غرور آمیز شوم و آرزو کنم که ای کاش بقیه جوانان این آب و خاک و مخصوصا جوانان این حوالی با الگوگیری از افرادی چون "یاسر سلیم آبادی"راه پیشرفت و سرافرازی را در پیش بگیرند و کاری کارستان انجام دهند تا با تولید علم و دانش باعث رشد سرمایه های علمی کشور شوند.


نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 22:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390

۱ - عکس نخست را که در زیر مشاهده می کنید در زمستان ۱۳۵۷ در خانه استیجاری یکی از معلمین گرفته شده است .این خانه تحت مالکیت  ماشاء ا...انباز بود که در سیل ویرانگر ۱۳۶۷ به همراه ده ها خانه دیگر ویران گردید.جز دو نفر از افراد درون عکس بقیه معلمین هرات بودند . همه این معلمین به جز صاحب این وبلاگ که در سمت راست عکس مشاهده می شود از اهالی شهربابک هستند .آن موقع هرات جزء استان کرمان بود .

دو نفر از افراد درون عکس دیگر در قید حیات نیستند . یکی از آنها دانش آموز مرحوم رفیعی می باشد که گویا در حادثه ای دلخراش در تهران زیر آورار رفت ،وی پسری بسیار محجوب بود و آواز های دشتی محلی را خوش می خواند. دیگری زنده یاد مهدی محمودی میمندی(آموزگار ،ایستاده نفر پنجم از دست راست) که چند سال پیش بر اثر بیماری سرطان در گذشت و در شهربابک دفن گردید.

بعضی از کسانی که این عکس را مشاهده می کنند ممکن است خاطراتی در ارتباط با این معلمین داشته باشند .ای کاش مشاهده کنندگان این عکس در صورت امکان نظر و خاطره خود را بیان کنند.

۲-عکس دوم هم در زمستان ۱۳۵۷ برداشته شده است . بیشتر دانش آموزانی که در این عکس مشاهده می شوند در کلاس سوم دبستان درس می خواندند و من هم به عنوان معلم آن ها در اخر عکس ایستاده ام . بعضی از دانش آموزان کلاس دوم آن سال نیز خودرا در صحنه عکس تثبیت کرده اند . این افراد اکنون اوایل دوره میان سالی خود را می گذرانند و حداقل سن آن ها ۴۲ سال می باشد . تا آن جا که من اطلاع دارم یکی از دانش آموزان حاضر در این عکس به نام کیانی (ردیف دوم دانش آموزان ایستاده نفر هفتم از دست راست) که دانش آموزی بسیار درس خوان بود و بعد ها در در دانشسرای تربیت معلم قبول شد ولی متاسفانه هنگام مراجعه برای ثبت نام بر اثر تصادف در گذشت .حالا خیلی از این افراد در صورت مشاهده عکس خاطراتی را در خود زنده خواهند کرد و امیدوارم در صورت امکان نظرات و خاطرات خود را با ما در میان بگذارند .

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 21:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390

رد پای گذشته ها در عکس ها
نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 20:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390


نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 14:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم مرداد 1389

حال و هواي درس و مدرسه در هرات بين سال هاي ۳۹ و ۴۵(۱)

سال هاي بين 39 و 45 سال هايي بود كه به عنوان دانش آموز دبستان جيحون هرات دوره شش سال ابتدايي را مي گذرانيدم. اين شش سال ابتدايي در دو مدرسه  سپري گرديد و هر دو دبستان كاملا خشت و گلي بودند.يكي در پشت مسجد جامع هرات و ديگري در محله تاج آباد قرار داشت.ساختمان ها داراي كلاس هايي دورتادور حياط بودند كه به صورت استيجاري در اختيار آموزش و پرورش قرار داشتند.در وسط حياط يك زنك چكشي بزرگ قرار داشت كه توسط مدير به صدا در مي آمد و براساس صداي پر طنين آن لحظه ورود دانش آموزان به كلاس و خروج آنان از كلاس و مدرسه مشخص مي شد.وجود چاه در حياط از ويژگي هاي ساختمان هاي آن روز هرات بود و ساختمان مدرسه نيز داراي اين ويژگي بود.يك منبه سيماني نيز در كنار چاه قرار داشت و معمولا خود دانش آموزان با استفاده از چرخ چاه و دلو منبع را پر از آب مي كردند.

بخاري در هر كلاس با استفاده از هيزم يا نفت هوا را گرم مي كرد.
نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 0:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389

خاطراتي به رنگ و بوي معلمي(۴)

دانش آموزان به كتاب هاي غير درسي و كتابخانه دسترسي نداشتند . اين كمبود را تا حدودي با خريد كتاب از كتاب فروشي هاي يزد و قراردادن آن در دسترس دانش آموزان جبران نمودم. در ساعت مشخصي از برنامه هفتگي كتاب ها در اختيار دانش آموزان قرار مي گرفت.تقريبا از هر كتاب كودكانه موجود در بازار يك جلد خريداري شده بود . البته دانش آموزان مي توانستند به صورت امانت نيز از كتاب ها استفاده كنند.

 گاه به گاه  با سرودن شعر هاي كودكانه دانش آموزان را در يادگيري تشويق مي نمودم.يكي از آن شعرهاي كودكانه چنين مضموني داشت:

بچه ها جهل گناهست

ناداني گناهست

بي هدف زيستن هم گناهست

اين گناه است كه انديشه فردا نكنيم

زندگي خوردن و خوابيدن نيست

زندگي گوشه تنهايي جستن نيست

زندگي جنگ است

جنگ با دشمن سرسخت قوي

دشمن سرسخت قوي نادانيست

و تفنگي كه تو با آن دشمن سرسخت قوي را خواهي كشت

فكر و انديشه و آگاهيست.

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 0:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

خاطراتي به رنگ و بوي معلمي(۳)

امتحانات ثلث دوم از گرد راه فرا رسيد.در ميان نمرات امتحاني، نمره درس كاردستي نيز براي خود جايگاهي داشت.حالا مي توانستم به راه كار مورد نظر خود سمت و سويي بدهم.به دانش آموزان گفتم كه نمره كاردستي آن ها به تعداد قاپ هاي تحويل داده شده  و كيفيت و رنگ آن ها بستگي دارد.قاپ بيشتر و جالب تر نمره بيشتري را به ارمغان خواهد آورد. نخستين واكنش  دانش آموزان شگفتي و نا باوري بو د.بهت و خيرگي در چهره اشان موج مي زد. حسابي غافلگير شده و جا خورده بودند.نمي دانستند چه واكنشي بايد از خود بروز بدهند.كم كمك  سر و كله پچ پچه و در گوشي پيدا شد و پرسش ها اوج گرفتند.آموزگار اجازه، واقعا راست مي گوييد؟اگر قاپ بياوريم كتك نمي خوريم؟با صحبت هاي زياد به  آن ها اطمينان خاطر دادم.يكي دو روز بعد دانش آموزاني كه درس خوانتر و خودماني تر بودند قاپ هايي را آوردند و بقيه دانش آموزان به پيروي از آن ها اقدام به تحويل قاپ هايشان نمودند.

كيسه اي نسبتا بزرگ فراهم شد و قاپ ها درون آن ريخته شد و قرار بر اين شد كه در ساعت ورزش قاپ بازي دايره اي در جاي خاصي از زمين مدرسه انجام شود به شرط آنكه ديگر در كوچه قاپ بازي توسط دانش آموزان كلاس مشاهده  نشود.و چنين هم شد.گويي ديگر قاپ بازي آن جاذبه و انگيزه گذشته خود را در بين دانش آموزان كلاس سوم به دست فراموشي سپرده بود.

                 

نوشته شده توسط سعید دهقان مروست در 0:21 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر